تبليغاتX
دارمت دوست بقدري كه خدا ميداند...
دارمت دوست بقدري كه خدا ميداند...
راز این نکته فقط باد صبا می داند 
قالب وبلاگ

يك عمر درون قفسي ، خسته نشستيم

دل بر دل يك پنجره باكره بستيم

خاموش و بي حوصله ،دورازهمه، تنها

بگذار بگويند كه ما مرده پرستيم

در كوره هر غصه اگر در تب و تابيم

از خنده سردي كه نديديم شكستيم

امروز اگر در تن امروز نگنجيد

از پرده رازيست كه ديروز گسستيم

جز مردن در كنج قفس قسمت ما نيست

آري دو ورق پاره به يك منگنه هستيم

با اينكه شكستند پر و بال مرا باز

با بال و پر شعر از اين مخمصه رستيم


برچسب‌ها: غزل
[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 1:46 ] [ اميد علیائی ] [ ]

بي رمق

مثل يك درخت چند هزار ساله

وسط جنگل

و تبري كه...

به پيرها فكر ميكرد!

به فكرهاي پير...!

+خودموني:

گاهي آدم بيزار ميشه از اين همه نااميدي و افسردگي

بايد براي زندگي تلاش كرد ،خاطره ها خوبن ولي ما هنوز زنده ايم

نفس ميكشيم و كسايي هستن كه دوسمون دارن و دوسشون داريم

زندگي يه هديه است به چشم يه اجبار بهش نگا نكنيم

بعضي وقتا بهتره فارغ از اينهمه مشكلات و گرفتاريا 

يه خورده زندگي كنيم ، زندگي

ممنون


برچسب‌ها: كوتاه
[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 16:22 ] [ اميد علیائی ] [ ]

يادش بخير

قرارمان هميشه پنجشنبه ها

ساعت پنج بود

يادت بخير

قرارمان هنوز پنجشنبه ها

ساعت پنج است


برچسب‌ها: كوتاه
[ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 22:0 ] [ اميد علیائی ] [ ]
سلام اين آخرين پست امساله چيزي نداشتم بنويسم ،كه اين كوتاه ( سه گاني) اومد.

تقديم شما:

بوي تو ميدهد بهار!

بوي شكوفه از تو بود!

توي تمام سبزه زار

*    *    *    *    *

+خودموني:

هميشه روزهاي مهم و مناسبتا دير ميرسم يا اينكه چيزي واسه گفتن ندارم

نميدونم چرا؟ شايد زياد توي قيد و بند اين دنيا نيستم

هميشه آدم كمال گرا و سخت گيري بودم هميشه از هر چيزي بهترين رو ميخواستم

درسته ، اين دنيا قشنگه و با همه سختياش ،كساني رو داري كه ميشه زندگي رو شيرين كرد

درسته كه چيزاي خوب زياد داريم اما من دنبال بهترينم

حتي بهتر از بهشت

خدا...

هرروزتون عيد

عيدتون مبارك


برچسب‌ها: سه گاني
[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 22:41 ] [ اميد علیائی ] [ ]

شايد اين شعر به نظر بعضيا ضعيف بياد ولي بهرحال يه دل نوشته است كه كاملا با حس من مطابقت داره و اينجام از روز اول بناش به همين بوده كه دل نوشته هامو بذارم

تقديم به هر كسي كه حس اين شعر رو داره:

شبها كنار پنجره

تنها مي نشينم و

بياد بدرقه ات

روي كل صفحه ، بزرگ و باراني

عكس يك نگاه مي كشم

تصوير تو را كه درست هم واضح نيست

قدري خميده ، خيس و شكسته

ميان هاله اي

مثال ماه مي كشم

بعد ازكمي مكث و خيره ماندن به حس كفشهات

در حال رفتني و

به رعشه افتاده دستهام

پيش پاي تو يك زمين

پيچ و خم راه مي كشم

پشت اينهمه پيچ و خم

آنجا كه تو نمي رسي

مي خندم و تلخ

با مداد آرزو

سايه اي از قصر پادشاه مي كشم

در دست تو قلبي شكسته

پر از اشك...

با اعتراض ، به گوشه تصوير مي روم

به جاي دلم يك مشت گناه مي كشم...

تمام مي شود

هر چه را كه تو داري همه را سفيد كشيده ام

خسته ، بي حوصله

روي نگاه پر از حسرت خودم

عمريست ، حاشور سياه مي كشم

هر شب

كنار پنجره

تنها مي نشينم و بياد بدرقه ات

مدام ، مدام ، آه مي شكم


برچسب‌ها: نيمايي
[ جمعه 5 اسفند1390 ] [ 1:17 ] [ اميد علیائی ] [ ]
از سال 1331 هر سال سوم بهمن تولد مرديست كه با تمام وجود دوستش دارم

و از سال 1386 هر سال سي ام دي سالروز درگذشت مرديست كه هنوز با تمام وجود

دوستش دارم.

هنوز با گذشت 4 سال از آن روز تلخ حرفهايش در گوشم و چهره اش در چشمانم تازگي دارد.

مردي كه بودنش را كم آورده ام ، مردي كه نماند تا خنده روزهاي خوشي ام را با او قسمت كنم و

گريه روزهاي تلخم را روي شانه اش بچكانم...

گلويم چقدر بغض گرفته و قلبم چقدر درد

مرگ بر تو ،اي...

آخرين روز اولين ماه فصل سرد

تقديم به پدرم :

ميلاد تو شد، بغل بغل غم دارم

باران زده از تو،اشك نم نم دارم

امسال تولدت سراسر غم بود

عمريست دراين قهقهه ماتم دارم

گفتي: به سراغ من اگر مي آيي...

رفتيّ و چه حسرتي دمادم دارم

قابيلم و از خودم بدم مي آيد !

از اسم تو من نشان آدم دارم

آهنگ هميشه ات پراز شادي بود

با زير سكوتت به گلو بم دارم

با دست و دلت اميد فردايم باش

برخيز پدر كه من تو را كم دارم


برچسب‌ها: غزل
[ جمعه 7 بهمن1390 ] [ 21:12 ] [ اميد علیائی ] [ ]

اين آيه هاي سربي

كه نزول مي كنند، بر

پيام وران خون

هر كدام حجتي مي شوند

براي مذهب نسل هاي آينده

وحي سوره هاي مذاب صلح رنگ

بر سينه

محمدها و عيسي ها و موسي ها

معجزه ايست

براي اثبات بي خدايي...

اين، روزها، مردم ،چه كافر شده اند؟

تبليغ دين سكوت

روي شقيقه ضعيف خاك

با كتاب مقدس دموكراسي

تلاوت آيات تطهير

بر پشت و گرده يك امت

با قاريان بلند آواز قرن 21

مي ترسم

مسلمانشان بشوم...

اين روزها، مردم ، چه كافر شده اند؟


برچسب‌ها: سپيد
[ دوشنبه 19 دی1390 ] [ 22:14 ] [ اميد علیائی ] [ ]
در سكوت

بر

كوچه باغ واژه ها پا ميگذاري... ،
بي آنكه صدايم كني
پر ميشوم از لحظه هايت
آهسته بخوان ،
نجواي چشمانت را
دوست دارم
عشق آرام است

آهسته تر بخوان

*****

هياهوي واژه ها ...
دارند گلويم را مي خورند
سيب حنجره ام
جاي بوسه تو بود
حيف
كرم خورده ، مي پوسد
جاي بوسه هاي تو

*****
سيب گلويت
ناچيده
زير روسريست ،
هر شب
دست خالي از اين باغ ميروم


برچسب‌ها: كوتاه
[ دوشنبه 5 دی1390 ] [ 23:50 ] [ اميد علیائی ] [ ]

مرا ببخش خوب من

براي دوست داشتنم

براي خيره ماندنم درون چشمهاي تو

براي حس تازه اي

كه مي شكفت با صداي تو

مرا ببخش خوب من

با ضمير تو

هميشه اخت مي شدم

روي شانه هاي تو

هميشه خواب مي شدم

هميشه با نگاه تو

غرق قصه هام مي شدم

مرا ببخش خوب من

اگر بدم

اگر براي ديدنت

هزار مرتبه به چشمهات

طعنه ميزدم

اگر كه عاشقت...

نه، من عاشقت نمي شدم

درست:

خيره ماندن و حس تازه و

هميشه اخت شدن روي شانه هاي تو

غرق قصه ها شدن

طعنه ها زدن به چشمهاي تو، ولي...

مرا ببخش خوب من

من عاشقت نبودم و فقط

توئي شبيه آن كسي كه غصه را به من سپرد

توئي شبيه آن كسي كه خنده را به خاك برد

فقط ، توئي

شبيه هستهاي من

شبيه دختري كه مرد


برچسب‌ها: نيمايي
[ یکشنبه 20 آذر1390 ] [ 22:20 ] [ اميد علیائی ] [ ]

اين مطلب رو در جواب يه دوست كه توي نظرات پست قبلي گفته بود:

چرا كلمه وادي السلام رو براي جهنم به كار بردي در حالي كه در مورد بهشت كاربرد داره

دختري پاي دلش پير شده

آدم از عشق حوا سير شده

شك وترديد ودو رنگي ودرد

رسم شيطان همه جا گير شده


برچسب‌ها: دوبيتي
[ جمعه 27 آبان1390 ] [ 0:18 ] [ اميد علیائی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به نو کردن ماه بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پرواز کبوتر ممنوع است
صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
وگزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند
ماه بر نیامد
احمد شاملو
برچسب‌ها وب